رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

امروز رادوین ختنه شد

1391/6/22 22:35
نویسنده : رومینا
372 بازدید
اشتراک گذاری

عشق مامان این روز رو چطور برات بنویسم

 بدترین روز زندگیم بود  صبح ساعت 7 بیدار شدی از 4 صبح دیگه شیر نخورده بودی  خیلی استرس داشتم لباساتو جمع کردم وپول برداشتیم رفتیم  دنبال مامی جون بعد دنبال عمه جون (عمه بابایی) ساعت 10:30 بیمارستان دهخدا بودیم دیگه کارهای پذیرش رو انجام دادن . ولی کم کم داشتی ضعف میکردی دل من دیگه داشت میومد تو دهنم. طاقت نداشتم. تا اینکه صدا کردن که ببریمت برای بستری  دیگه پاهام رمق قدم برداشتن رو نداشت یکدفعه زدم زیر گریه  بعد مامی جون که دید اینجوری نزاشتن من برم بالا . 2 تایی با عمه بردنش .ولی نتونستم بغلت کنم اینقدر که اوضاع ام بهم بود. تو سالن انتظار اینقدر گریه کردم که کل بیمارستان رو گرفته بودم رو سرم. همه فکر میکردن که چه اتفاقی افتاده وقتی  میگفتم که برای ختنه هست همه تبریک میگفتن ولی من تو دلم اشوب بود . دیگه بابایی اومد دید که اینجوری هست من رو برد تو ماشین  چرخ بزنه  برام ابمیوه و کیک گرفت تا سر حال بیام. دیگه ساعت 12:20 بود مامی زنگ زد گفت که از اتاق عمل درومده نمیدونی چطور از پله ها اومدم بالاگریهگریه. وقتی که دیدم در حال بهوش اومدن هستی و از گرسنه گی تمام لبات و پاهات همه میرزیدن رنگت شده بود سفیددددددددددددد دیگه داشتم روانی میشدم دوست داشتم  از همون اول پشیمون میشودم  ولی نمیشد   دیگه اقای دکتر اومد گفت 1 ساعت بهد از عمل میشه شیر بدی وقتی سینه رو تو دهنت گذاشتم نمی دونی چطور میخوردی بعد وقتی اولین بار جیش کردی اینقدر بی تابی و جیغ زدی که دیگه اشک همه رو دراوردی  ولی برای بار دوم دیگه بهتر شدی داروهاتو هم گرفتیم خیلی ارامش بخش هست  زود می خوابی بعد ساعت 4 مرخصمون کردیم رفتیم خونه مامی جون الان هم اومدیم خونه خودمون مامی جون اینجا هستن عزیزم مارو ببخشید که ادیتت کردیم

 

 

فبل از عمل   

 

 

در حال هوش اومدن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

روزهای شیرین
26 شهریور 91 19:40
سلام مامان رادویم جوجولو مبارکههههههههه دیگه کوچولوت مردی شده ها واسه خودشبزرگتر میشد سخت تر میشد خوب شد الان ختنه ش کردین راحت شد. منم والا خدا بهم قدرتشو داد این همه راهو پا شدم رفتم رشت و برگشتم! راجع به طبیعی هم من یبار سقط داشتم و اون موقع درد زایمانو تجربه کردم و به نظرم زیاد سخت نبود از بیهوشی و عمل بیشتر میترسم... ضمنا دوست دارم خودم با حواس کامل نی نی جونمو بغل بگیرم و اون موقع حالم خوبه خوب باشه! هوارتا دلیل دارم مهمترینشم سالمترین روش زایمان برا نی نی و خودم همون طبیعی هستش البته اگه خدا بخواد!
نایسل
28 شهریور 91 0:37
مبارک باشه خاله بمیرم براتتت
نایسل
29 شهریور 91 14:14
ma to face book
elnaz nabipoor
هستیمممم عشقمممممممممممممم

عزیزم من ادت کردم
نایسل
31 شهریور 91 2:23
boooos